باز باران با ترانه
229 بازدید
تاریخ ارائه : 1/23/2013 10:22:00 AM
موضوع: ادبیات فارسی

دیروز که باران می آمد ، لحظه ای به یاد دوران کودکی ام افتادم که توی یکی از کتاب های دوران دبستان می خواندیم:

باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازک
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو
می پریدم ازلب جوی
دور میگشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده
داستان های نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی, پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا, هست زیبا, هست زیبا
قیصرامین پور- روحش شاد

یادم آمد که دوران کودکی چقدر زیبا بود و همه چیز خوش آب و رنگ و خاطره انگیز بود . وقتی در روستای خودمون باران می آمد ، ما بچه ها زیر باران می دویدیم و به هوا می پریدیم و همین شعر (باز باران باترانه ...) را می خواندیم و خوشحال و شادمان بودیم ؛ خیال می کردیم این چابکی و دوران زیبای کودکی و سرزندگی و نشاط همیشه با ما خواهد بود و همانطور که رایگان به ما داده شده بود ، جاودان هم خواهد ماند.

اما یا کسی بلد نبود که به ما بگوید و یا اگر هم بود و می گفت ، ما نمی فهمیدیم . بالأخره بزرگ شدیم و یک روزی با قرآن و یک روزی هم با تفسیر آیات آشنا شدیم و یه روز که در باره سوره ای به نام قلب قرآن جستجو می کردم که دانستم سوره یاسین را قلب قرآن هم می گویند ، با خودم فکر می کردم مگر توی این سوره خداوند چی گفته که اینقدر اهمیت پیدا کرده است که به آن قلب قرآن می گویند؟

در معنی و تفسیر آیات این سوره کنجکاو شدم دیدم که آره واقعا قلب قرآن تو همین سوره است ؛ به این معنا که مطالب این سوره خیلی کلیدی و جهان شمول است. به همین دلیل یک آیه کوچکش را مثال می زنم ، آیه 68 این سوره خیلی از سوالات ما را پاسخ می دهد. وَ مَن نُعَمِرهُ نُنَکِسهُ فِی الخَلقِ اَفَلا یَعقِلونَ ، و ما هر کس را عمر دراز و طولانی دادیم در مسیر پیری از خلقتش می کاهیم (از نیروهای دوران کودکی و جوانی که به او داده ایم کم کم کاسته می شود) آیا در این کار تعقل نمی کنید؟

پس چرا تعقّل نمی کنیم؟