عشق بی پایان
19 بازدید
تاریخ ارائه : 1/19/2013 11:53:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

جنین وقتی به پایان دوره جنینی اش می رسد ناگزیر باید از آنجا پا به عرصه این جهان بگذارد و اگر این سفر به خارج از رحم را انجام ندهد ، به لطایف الحیلی او را بیرون می آورند ، یا دایه این کار را انجام می دهد و یا آمپول فشار و یا سزارین چاره عمل است ؛ اما وقتی از رحم خارج شد اولین عکس العمل نوزاد ، گریه بر جدایی از مکانی است که بدان خو گرفته و عادت کرده بود ، زیرا عاشق و دلبسته آن زندگی جنینی بوده است.

بعد از آن که به این دنیا پاگذاشت ، عاشق پستان مادر می شود و همین راه رشد جسمانی و اولیه اوست. سپس به مادر و دنباله روی او  و آغوش مادر علاقه مند می شود و خیال می کند همه ی دنیای او همان مادر است و بس .پس از آن به بازی های کودکانه دل می بندد و با عشق فراوان بازی می کند و گویا لذیذ ترین بازی ها را تجربه می کند که همه نسبت به این لذّت کودکانه اش غفلت دارند.

در دوران ابتدایی و راهنمایی تحصیلاتش به همکلاسی ها و دوستانش وابسته و دلبسته می شود و در مرز بین نوجوانی و جوانی غرور کاذبی در خود احساس می کند که گویا هیچ کس بر روی زمین مثل او و صفات او و در حد و اندازه ی او وجود ندارد.

باشروع دوران جوانی علاقه های دیگری در وجودش شکوفه می زند که عشق به جنس مخالف و همسر داشتن در میان نهایی ترین دلبستگی های او خودنمایی می کند.

بعد از آنکه بعضی عشق به شغل و کار و زندگی را انتخاب نمودند و بر قطار زندگی سوار شدند ، عاشق بچه دارشدن و پدر شدن یا مادر شدن هستندو پس از آن که خداوند به آنان فرزندی داد برای بزرگتر شدنش نقشه هایی را در سر می پرورانند. عشق به خانه دار شدن و تهیه وسیله ای برای جابجایی و مسافرت هم در ضمن همین زندگی و دلبستگی ها او را رها نمی کند و گاهی اوقات تمام تلاشش برای همین دلبستگه ها هزینه می شود.

پس از بدست آوردن همه این معشوق های کم ارزش ، تازه می فهمد که در سراشیبی دوران میان سالی و پیری افتاده است ، با انواع مریضی ها و دردها  و چه زود فرصت های دوران سلامتی و تندرستی را که می توانست عاشقانه خدایش را عبادت کند، از دست داده و در این میان اصلا به فکر جهان آخرت خویش نبوده ، غافل از این که این عشق او بی پایان است و گمشده عشق او فقط بندگی خداست که او خود در قرآنش راهنمایی فرموده است که :(الا بذکر الله تطمئن القلوب) فقط با یاد خدا قلب ها آرام می گیرد. اما انسان بدنبال آرامش بخش ها و تخدیرهای دیگری است که او را از مسیر مستقیم الهی منحرف نموده است./

آیا انسان برای همین سرگرمی های کوچک کم ارزش دنیایی آفریده شده یا خیر این ها همه وسیله هایی هستند تا از آنها برای زندگی جاودان و سعادت بخش آخرت بهره ببریم؟

پس این عشق حریص انسان بدنبال چیست؟که هیچ گاه سیر نمی شود؟عشق به خدا یا عشق به سرگرمی های این دنیا که پایدار هم نیستند؟