انسان شناسی
14 بازدید
موضوع: فلسفه

انسان شناسی

انسان شناسی عبارت اُخرای خودشناسی است و اصل و اساس همه شناخت ها است. آن چه انسان در طبیعت به دنبال شناخت آن می گردد برای معنا پیدا کردن و شناختن خود است.

اگر نظام عالم یک نظام حکیمانه و عادلانه و از سر رحمت وجود یک حقیقت لایتناهی باشد انسان هم بالتبع از یک حقیقت است که به سمت یک غایت لایتناهی در حرکت است و بر اساس قوانین عادلانه و در یک هویت که آغاز و پایانش مشخص است زندگی انسان هم برای خود معنا پیدا می کند.

عالم اگر نظام به هم ریخته باشد به تبع آن وجود انسان هم بی معنا می شود. تلقی ما از زندگی خود بستگی به تلقی ما از نظام هستی دارد. هستی شناسی محور شناخت انسان است تا انسان خودش را بشناسد و به اهداف خود برسد و برای رسیدن به سعادت باید واقعیت ها و حقیقت را شناخت که چه چیزی کمال است چه چیزی نقص است و. . .

ریشۀکمال انسان نشأت گرفته از سرمایه های درونی انسان است و حرکت های علمی بر گرفته از نیازهای انسان است که یا اینکه خودش را بشناسد و یا خودش را به مرتبۀعالی کمال برساند و این دو، هر دو ملازم همدیگرند و هر دو در پرتو هستی شناسی برای انسان حاصل می شود.

بنابراین مقام هستی شناسی متأخر است از خود شناسی و مقام انسان شناسی، اگر چه دو عمل مقدم می شود و غایت نهایی خودشناسی رسیدن به کمال غایی است.