هماهنگی کفو در زندگی
20 بازدید
تاریخ ارائه : 5/30/2012 8:43:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

سنخیت در ایمان.

همان طورى که انسان بودن، فطرى و طبیعى انسان است و محال است که میان انسان و غیر انسان، جذب و انجذاب و ترکیب و توحید، صورت گیرد، ایمان به خدا هم فطرى انسان است و بنابراین، غیر ممکن است که یک انسان مؤمن – که به یگانگى خداوند معتقد است – بتواند با یک انسان مادى یا مشرک، که از فطرت پاک و انسانى خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با یک جذب و انجذابِ کامل، به وحدت برسد و از راه ترکیب، دوگانگى را به یگانگى مبدل کند؛ بر همین اساس است که قرآن کریم مى فرماید:.

وَلا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّى یُؤْمِنَّ وَلأمَة مُؤْمِنَة خَیْر مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أعْجَبَتْکُمْ وَلا تَنْکِحُوا المُشْرِکینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَلَعَبْد مُؤْمِن خَیْر مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أعْجَبَکُمْ؛(۱۳).

با زنان مشرک ازدواج نکنید تا این که ایمان بیاورند و کنیز با ایمان از زن مشرک بهتر است، اگر چه آن زن مشرک (از لحاظ زیبایى) مایه شگفتى شما باشد، و به مردان مشرک زن ندهید تا این که ایمان بیاورند و بنده با ایمان از مرد مشرک بهتر است، اگر چه آن مرد مشرک مایه شگفتى شما باشد.

وقتى مرد یا زن با ایمان نتوانند با مشرک ازدواج کنند، مسلماً با افراد مادى هم نمى توانند ازدواج کنند؛ زیرا به هر حال، مشرک به خدایى معتقد است، ولى مادى به هیچ چیز معتقد نیست.

قرآن نه تنها چنین ازدواجى را منع کرده است، بلکه خاطرنشان مى کند که میان این گونه افراد، جاذبه اى وجود ندارد.

الزَّانى لایَنْکِحُ إلاّ زانِیَةً أوْ مُشْرِکَةً وَالزّانِیَةُ لایَنْکِحُها إلاّ زانٍ أوْ مُشْرِک؛(۱۴).

مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک و زن زناکار نیز جز با مرد زناکار یا مشرک، نمى آمیزد.

کسانى هستند که به خدا معتقدند، اما به نبوت و رسالت اعتقاد ندارند ازدواج با اینها نیز صحیح نیست؛ زیرا ایمان به خدا بدون اعتقاد به نبوت، سازندگى ندارد و به همین جهت، باز سنخیتى میان مسلمان و این گونه افراد وجود ندارد.

کسانى هم هستند که ایمان به خدا و نبوت دارند، اما به نبوت کسى معتقدند که اسلام، پیامبرى او را قبول ندارد. ازدواج با اینها نیز بدون تردید صحیح نیست؛ زیرا فاصله، زیاد و سنخیت، ناچیز است.

اما یهودیان و مسیحیان، هم به خدا معتقدند و هم به نبوت حضرت موسى و عیسیى که قرآن نیز رسالت آنها را تأیید کرده است که اینها را اهل کتاب مى نامند و مسلماً سنخیت میان مسلمان و اهل کتاب، زیاد است؛ زیرا در اعتقاد به مبدأ و معاد و رسالت و بسیارى از فروع و برنامه هاى عملى، با هم تشابه دارند؛ مانند: نماز و روزه و… مطابق بعضى از روایات، با زرتشتیان نیز باید معامله اهل کتاب کرد.

به همین جهت است که قرآن، هنگامى که در سوره مائده – که آخرین سوره اى است که بر پیامبر نازل شده و مطابق روایات رسیده، احکام این سوره ناسخ است و نه منسوخ – امور حلال را مى شمارد، مى فرماید:.

الْیَوْمَ اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَطَعامُ الَّذینَ أوتُوا الکِتابَ حِلّ لَکُمْ وَطَعامُکُمْ حِلّ لَهُمْ وَالمُحْصَناتُ مِنَ المُؤْمِناتِ وَالمُحْصَناتُ مِنَ الّذینَ اُوتُوا الکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ؛(۱۵).

امروز چیزهاى پاکیزه و طعام اهل کتاب( از قبیل گندم و نخود و برنج و لوبیا) و زن هاى پاکدامنِ مؤمن و اهل کتاب بر شما حلال شده است.

مطابق این آیه شریفه، ازدواج مرد مسلمان با زن یهودى و مسیحى، بلا اشکال است؛ فقط بعضى گفته اند: این حکم به وسیله آیه ۲۲۱ سوره بقره – که قبلاً نقل شد – نسخ شده است؛ زیرا اهل کتاب، جزء مشرکان هستند؛ اما پاسخ این است که: اولا به اهل کتاب مشرک گفته نمى شود و ثانیاً، سوره بقره قبل از سوره مائده نازل شده است و نمى تواند ناسخ احکام سوره مائده باشد.

بعضى نیز گفته اند: این حکم به وسیله آیه زیرنسخ شده است:.

لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الکَوافِرِ؛(۱۶).

زنان کافر را نگاه دارى نکنید.

این نیز صحیح نیست؛ زیرا اولاً سوره ممتحنه قبل از سوره مائده نازل شده است و ثانیاً مقصود از این آیه این است که اگر مردى مسلمان مى شود، در صورتى حق دارد زن خود را نگاه دارى کند که مسلمان شود؛ اما اگر مسلمان نشود، نباید او را نگاه بدارد.

مفسر عالى قدر حضرت علاّمه طباطبایى – رضوان الله علیه – در تفسیر المیزان، ذیل آیه ۵ سوره مائده مى فرمایند:.

(نظر به این که این آیه در مقام امتنان و تخفیف است، به وسیله آیه: لاتَنْکِحُوا المُشْرِکاتِ وآیه: لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الکَوافِرِ قابل نسخ نیست.).

بدین ترتیب، از خود قرآن دلیلى بر منع ازدواج با زنان اهل کتاب نداریم و تفاوتى میان ازدواج دایم و منقطع هم نیست، لیکن، روایات در این باره مختلف است.

فتاواى فقها نیز مختلف است؛ صاحب جواهر – رحمة الله علیه – روایات منع را حمل بر کراهت کرده است. بعضى میان ازدواج دایم و منقطع فرق گذاشته، ازدواج منقطع را تجویز و ازدواج دایم را منع کرده اند. بعضى هم در مورد ازدواج دایم، توصیه به احتیاط کرده اند و به هر حال، بر مقلدان است که مطابق رساله هاى عملیه مراجعِ فتوا عمل نمایند.

نکته اى که در یکى از روایات آمده، این است که امام صادق(ع) فرمود:.

من دوست نمى دارم که مرد مسلمان با زن یهودى و مسیحى ازدواج کند، زیرا بیم آن است که فرزندش یهودى یا مسیحى شود.(۱۷).

به نظر مى رسد که نکته مهم همین است؛ یک زن مسلمان، سعى مى کند که فرزند خود را مسلمان بار بیاورد و یک زن غیرمسلمان نیز مى کوشد که فرزند خود را غیرمسلمان پرورش دهد؛ بنابراین، توجه به این حقیقت، بسیار ضرورى است. اگر کسى طالب ایمان و سعادت فرزندان خود باشد، هرگز با زن غیرمسلمان ازدواج نمى کند، مگر این که فرزند نخواهد یا مطمئن باشد که بتواند وظیفه دینى خود را در قبال او به خوبى انجام دهد.

ازدواج زن مسلمان با مرد یهودى و مسیحى، بدون هیچ تردیدى ممنوع است؛ زیرا با توجه به ویژگى هایى که در خُلق و خوى زن و مرد هست و تأثیرى که زنان از شوهران مى پذیرند، نه تنها نمى توانند تعهد اسلامى خود را نسبت به فرزندان انجام دهند، بلکه خودشان نیز در معرض خطرند.

 سنخیت در احصان.

کلمه (احصان) به معناى منع است و در قرآن کریم، اسم مفعول این کلمه؛ یعنى (محصنات) در چهار معنا به کار رفته است:.

۱٫ زنان پاکدامن و عفیفى که خود را از آلودگى و روابط نامشروع منع و محافظت مى کنند.(۱۸).

۲٫ زنان شوهردارى که درحصار شوهر هستند و ازدواج با آنان ممنوع است.(۱۹).

۳٫ زنان آزادى که دخالت دیگران در سرنوشت آنها ممنوع است.(۲۰).

۴٫ منظور از احصان، اسلام است و طبق این معنا، محصنات به زنان مسلمان گفته مى شود.

در این جا منظور ما از سنخیت در احصان، همان معناى اول است و در حقیقت، خواسته ایم از اصطلاح قرآن خارج نشویم.

در قرآن مجید، نه تنها به احصان زن توجه شده، بلکه در مورد مرد نیز اهمیت احصان گوشزد گردیده است.

دیدیم که در آیه پنجم سوره مائده، هنگامى که حلال ها شمرده مى شدند. از زنان مسلمان و اهل کتاب که هر دو به محصنات توصیف شده اند، به عنوان کسانى که ازدواج با آنها حلال است، یاد شد؛ اما در همان آیه، بلافاصله، مرد را نیز محدود به احصان کرده و مى فرماید:.

إذا ءاتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَلا مُتَّخِذى أخْدانٍ؛.

در صورتى شما مى توانید با محصنات مسلمان یا اهل کتاب ازدواج کنید که کابین آنها را بدهید و خود به احصان و پاکدامنى آراسته شوید و از زنا و رفیقه بازى خوددارى کنید.

آیه سوم سوره نور نیز این مطلب را به این صورت بیان کرد که: اصولا جذب و انجذابى میان مرد زناکار و زن پاکدامن و زن زناکار و مرد پاکدامن نیست، بلکه تنها زناکاران هستند که درحوزه تجاذب یکدیگر قرار مى گیرند؛ زیرا به گفته شاعر:.

کبوتر با کبوتر باز با باز
کند هم جنس با هم جنس پرواز.
دلیل آن هم کاملا روشن است؛ آنهایى که آیینه روحشان به زنگار بى عفتى و هرزگى آلوده نیست، در اعماق وجودشان نسبت به آنانى که روحى آلوده به گناه و هرزگى دارند، احساس تنفر مى کنند.

زنان پاکدامن، در نظر جامعه سرفراز و عزیزند و زن هاى هرزه، از چشم مردم افتاده و در منجلاب انزوا و بدبختى دست و پا مى زنند؛ مردها هم همین طورند.

طبع پاکى که به گناهان آلوده نشده، طالب پاکى است؛ چنین طبعى جز مجذوب پاکى نمى شود و جز پاکى را به خود جذب نمى کند و چه در این زمینه زیبا و دلنشین است تعبیر قرآن! که مى فرماید:.

اَلخَبیثاتُ لِلخَبیثینَ وَالخَبیثُونَ لِلخَبیثاتِ وَالطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ؛(۲۱).

زن هاى پلید براى مردهاى پلید و مردهاى پلید براى زن هاى پلید و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاکند.

مولوى داستانى نقل به این مضمون مى کند که:.

آن حکیمى گفت: دیدم در تکى
مى دویدى زاغ با یک لک لکی.
در عجب ماندم بجستم حالشان
تا چه قدر مشترک یابم نشان.
چون شدم نزدیک، من حیران و دنگ
خود بدیدم هر دوان بودند لنگ!.
معلوم مى شود که تا سنخیت نباشد، محال است که دو موجود متخالف، با یکدیگر اتحاد پیدا کنند. زاغ و لک لک با هم سنخیتى ندارند، لیکن عارضه لنگى توانسته است آنها را رفیق راه و همدم و مونس یکدیگر سازد.

مولوى به دنبال نقل داستان فوق چنین مى گوید:.

با زبان معنوى گل با جعل
این همى گوید که اى گنده بغل.
گر گریزانى زگلشن بى گمان
هست آن نفرت کمال گلستان.
غیرت من بر سر تو دور باش
مى زند کاى خس از این جا دور باش.
ور بیامیزى تو با من اى دنى
این گمان آید که ازکان منی.
بلبلان را جاى مى زیبد چمن
مر جعل را در چمن خوشتر وطن.
حق مراچون از پلیدى پاک داشت
چون سزد بر من پلیدى را گماشت.
براى این که زن و مرد بتوانند در محیط خانواده، از سعادت واقعى برخوردار شوند، اسلام سنخیت در احصان را مورد توجه قرار داده و از این رهگذر، به دوام و استحکام خانواده ها نیز کمک فراوان کرده است.