فضایل خودشناسی در بیان ملاصدرا
115 بازدید
تاریخ ارائه : 11/23/2013 10:10:00 PM
موضوع: فلسفه

ملاصدرا هشت ویژگی برای خودشناسی را ذکر می کند:

1- با شناخت نفس، شناخت اشیاء دیگر حاصل می شود. انسان اگر خود را بشناسد می تواند اشیاء دیگر را بشناسد. جهل به خود، جهل به همه ی اشیاء دیگر است. چون اولین شناخت ها که بوسیله آن به سمت شناخت های بعدی می رویم و اولین قدم ها در معرفت که بوسیله ی آن به سمت معرفت های دیگر می رویم شناخت از خودِ جان است، در فلسفه موضوع آن وجود است، مفهوم وجود در پرتو معرفت نفس حاصل می شود. من وجود خودم را که ادراک می کنم به مفهوم وجودم پی می برم و رابطه ی علیت به درون خودم مراجعه می کنم و از مشاهده ی نفس خودم نسبت به افعال ارادی مفهوم علیت و رابطه ی ضروری بین علت و معلوم را کشف می کنم. به هر حال آغاز بسیاری از شناخت های ما از درون خودمان نشأت می گیرد اگر بخواهیم دیگری را بشناسیم ما که به درون آن ها راهی نداریم ، پس چگونه باید آن ها را بشناسیم؟ با توجه به مدلی که از اوضاع و احوالات درون خودمان داریم و نشأت می گیرد می فهمیم که دیگران هم چگونه درونی دارند و این ها سرمایه های ما برای شناخت دیگران است.

2- نفس تمام موجودات است و شناخت آن، شناخت همه ی موجودات است.

نفس تمام موجودات است و شناخت آن شناخت همه ی موجودات می باشد .خدا در نفس انسان قابلیت هایی قرار داده است که می شود با به فعلیت رسیدن این قابلیت ها، همه عوالم هستی انسان را تجربه کند با طبیعت ارتباط برقرار کند و عوالم طبیعی را ادراک می کند، با عالم فوق طبیعی ارتباط برقرار کرده و آن را نیز ادراک می کند و یا به تنهایی ادراک می کند بلکه بر اثر صیرورت نفسانی به درجاتی از وجود می رسد که تمامی عوالم دیگر در ظل هستی او قرار می گیرند، جامعیت وجودی پیدا می کند و انسان کاملمی شود. آن چه در وجود انسان کامل هست ، عینا همان در وجود ما نیز هست و لیکن در مراتب پایین تر.

3-اگر کسی نفس خود را بشناسد و عالَم را می تواند بشناسدو در واقع خدا را مشاهده کرده است.

شناخت خود چگونه منجر به شناخت عالم می شود، این را هم می شود از نگاه قبلی که بیان شد بررسی کرد و هم بر مبنای اینکه بالاخره انسان نسبتش با عالم هستی چگونه است؟ آیا نسبت او با عالم هستی نسبت، یکی از موجودات عالم با دیگر موجودات است یا نسبت یک حقیقتی است که همه ی موجودات دیگر عالم به نحوبالقوه در وجود او محقق هستند، انسان می تواند وجودش مشتمل بر همه ی کمالات هستی بشود و اگر خودش را بشناسد چه از حیث بالقوه وجود خودش و چه از حیث بالفعل وجودش، شناختعالم برای او حاصل می شود. خداوند می فرماید: «عَلَّمَ آدم الأسما کلها»، خداوند حقیقت همه موجودات عالم را به آدم آموخت .

این آموختن از نوع آموختن یک کتاب درسی که نبوده است بلکه شناخت و آموختن تکوینی است که در هر انسانی به مقتضای رتبه ای که دارد متفاوت است و وجود دارد، علم به حقایق که خداوند به آدم داد از نوع علم مفهومی نیست حقایق هر موجودی را به آدم آموخت و از نوع آموختن تکوینی است. به نحو بالقوه برای آدم هایی که به درجات عالی نرسیده اند و به نحو بالفعل برای آدم ها یی که به درجات عالی رسیده اند. بنابراین شناختِ خود، منجر به شناخت عالَم می شود و عالم هم مظهر حضرت حق است و اسماء و صفات خداست در حکم شناخت خداوند نیز محسوب می شود.

4- با شناخت روح خود، عالم روحانی و بقای آن را می شناسد و با شناخت جسم، عالم جسمانی را می شناسد. چون انسان دارای ابعاد مختلف است و حداقل بتوان گفت یک حیث مادی روحانی و مجرد دارد تمام احکام عالم ماده (مانند صیرورت ، فناء و ایجاد دمادم) را در درون خودش می یابد و عوالم روحانی و مجرد را نیز در درون خود دارد.

5- دشمنان خود را که در نفس پنهان است می شناسد، «دشمن ترین، دشمنان خود نفس ماست» (اعداء عدوک نفسک التی بین جنبیک) انسان با خودشناسی، دشمن شناسی هم می کند، نقاط قوت و ضعف وجود خودمان را می شناسیم، را ههای تسلط شیطان را می شناسیم.

6- انسان از مدیریت خودش به مدیریت عالم هستی پی می برد.اگر انسان خود را بشناسد می فهمد که چگونه خود را رهبری کند، چگونه مسیرش را انتخاب کند.

7- هر بدی و نقصی که در دیگری هست آن را در درون خود می یابد، وقتی به خودشناسی رسید عیب های نفس خود رامی شناسد، درمان بسیاری از رذایل اخلاقی خودشناسی است و می فهمد که چه بسا خودش از دیگران بدتر است.

8- توصیه در باب خداشناسی که مهم می باشد روایت :خداوند هیچ کتاب آسمانی نفرستاده مگر اینکه در آن نوشته است: ای انسان ! خود را بشناس، چون انسان از خودشناسی به خداشناسی می رسد، چون انسان از خودشناسی به هستی شناسی می رسد و از طرفی انسان اگر خود را بشناسد به رابطه ی وجود خودش با وجود خدا پی می برد، ما در حالتی که خود را در استغنا می بینیم خدا را نمی بینیم. آنچه با پای عقل ما را به خداشناسی می رساند، معرفت نفس است. انسان وقتی به وجود فقری خود پیببرد ، به وجود عین الربطی خود پی خواهد برد.و سپس در قالب نیازمندی خدا را می بیند. البته آن چه را با پای عقل باید رفت یک راه دیگری است. بهترین راه به نحو حصولی هم معرفت النفس است.

خداوند نفس انسان را طوری آفریده که در درون خودش نسبت خود را با عوالم هستی و طبیعی می یابیم، نسبت نفس ما با اراده چگونه است؟ می توانیم رابطه خدا با خلق را کشف کنیم و این که چطور اراده ما وابسته به نفس ما است ؟همانطور که اراده خدا به ذاتش وابسته است. به محض این که توجه کردیم که اراده است اگر اعتنا نکردیم محو می شود. افکار و اندیشه ها را چه کسی اینجور آفریده که بدون اینکه ما بخواهیم خودش در حال تکاپو و تلاش هستند. «یا من یشغله سمع عن سمع و یا من یغلطه السائلون».

این که بخواهیم معرفت پیدا کنیم که چگونه خداوند از همه عالم خبر دارد؟

ما انسان ها با همه ضعفی که داریم ، حواس پنجگانه ما اخبار فراوانی را درک می کند و مطلع است . علاوه بر این که این فقط در عالم ظاهر است ، اگر عالم معنا را سیر کنیم می بینیم که نفس ما مِن جمیع الجهات می بیند و می شنود و درک می کند.

اگر کسی در وادی نفس شناسی وارد بشود ،که یکی از راه های خداشناسی است و به معرفت الله می رسد. شناخت حصولی از طریق مفهوم و شناخت حضوری از طریق رویت وجودی.

نسبت ذات خدا با صفات ، مخلوقات و ... ، مانند نسبت ما با اراده ی ما است.

علم :(یا حضوری است و یا حصولی) . علم حصولی:(یا تجربی است یا شهودی و یا عقلی یا وحیانی)، شهودی : (یا عرفانی است و یا نظری) و عقلی: (شامل منطق ، ریاضیات و فلسفه است).