امام صادق علیه السلام
49 بازدید
تاریخ ارائه : 8/19/2014 8:05:00 AM
موضوع: امامت و مهدویت

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

در اصول کافی، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخی کتابهای دیگر، از رحلت امام صادق علیه السلام به لفظ «مضی» «مات» و «قبض» تعبیر شده است.
ظاهر این لفظها نشان می دهد امام به مرگ طبیعی جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح کفعمی (به نقل مجلسی در بحار) نیز در کتابهای دیگری آمده است: امام را زهر خوراندند.
ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابوجعفر منصور او را زهر خورانید و بایست چنین باشد، زیرا با کینه ای که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آسوده نمی نشست.آنان که با تاریخ زندگی این مرد آشنایند، می دانند او را به کسانی که برای رسانش به مسند خلافت هر کوشش را به کار بردند، رحم نکرد و از جمله آنان ابومسلم بود که بر پایی دولت عباسیان مرهون رنجهایی است که او در این باره بر خود نهاد.گناه ابومسلم چنان که از اسناد تاریخی برمی آید، این است که هنگام خلافت سفاح، به منصور چنان که باید حرمت نمی نهاد، پس طبیعی است کسی را که از او می ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نکند.ولی چنان که خواهیم دید، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دریغ می خورد.
کلینی به اسناد خود از ابو ایوب روایت کند:نیم شبی منصور مرا خواست چون بر او درآمدم، بر کرسی نشسته بود و شمعی پیش روی داشت و نامه ای می خواند و می گریست.بر او سلام کردم. نامه را به سوی من ا نداخت و گفت:از محمدبن سلیمان است.از مرگ جعفربن محمد خبر می دهد و سه بار «انا لله و انا الیه راجعون»را بر زبان آورد و گفت:کجا مانند جعفر یافت می شود؟سپس گفت: بنویس! در بالای نامه نوشتم اگر شخص معینی را وصی قرار داده گردن او را بزن.چون پاسخ نامه رسید، معلوم شد پنج تن را وصی خود کرده است:منصور، محمدبن سلیمان، عبدالله، موسی و حمیده.و در روایت دیگری به جای محمدبن سلیمان، محمدبن جعفر است و به جای حمیده، مولایی از موالی ابوعبدالله و اضافه دارد:منصور گفت اینان را نمی توان کشت.
یعقوبی از اسماعیل بن علی بن عبدالله بن عباس روایت کند:بر منصور درآمدم، دیدم ریش او از اشک چشمش نمناک است. سبب پرسیدم، گفت: نمی دانی به خاندان تو چه رسیده است.
-امیر مؤمنان چه شده؟ سید و عالم و باقی مانده گزیدگان آنان در گذشت.
-امیر مؤمنان چه کسی؟
-جعفربن محمد!
-خدا امیر مؤمنان را مزد دهد و او را برای ما باقی گذارد.
-جعفر از آنان بود که خدا در باره شان گفته است:«ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» او از کسانی بود که خدایش گزید و از سابقان در خیرات بود.
ابن فضال روایت کند:نزد اُم حمیده رفتم تا او را به رحلت امام تعزیت دهم.گریست و من از گریه او به گریه درآمدم.پس گفت:اگر ابوعبدالله را هنگام مرگ می دیدی چیزی شگفت مشاهدت می کردی.چشم خود را گشود و گفت:هر کس را با من خویشاوندی دارد گرد آورید.همه را گرد آوردیم.بدانها نگریست و گفت: شفاعت ما به کسی نمی دسد که نماز را سبک بدارد.
کلینی به روایت خود از امام موسی بن جعفر روایت کند: من پدرم را در دو جامه شطوی کفن کردم که آن دو، جامه احرام او بود و در جامه ای از جامه هایش و عمامه ای که از علی بن الحسین بود برای آنکه آن را به چهل دینار خریده بود.
یکی از اصحاب آن حضرت گفته است:بر او درآمدم موسی بن جعفر پیش روی او نشسته بود و او وی را وصیت می کرد .آنچه از آن وصیت به یاد دارم این است:
پسرکم وصیت مرا بپذیر و گفتارم را به خاطر سپار.اگر آن را به خاطر سپاری خوشبخت زندگی خواهی کرد و ستوده خواهی مرد.
پسرکم!آنکه بدانچه خدا بدو داده قناعت کند بی نیاز بود، و آنکه دیده به مال دیگری دوزد مستمند می میرد.آنکه بدانچه خدای عزوجل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضای او متهم کرده است.آنکه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد.و آنکه گناه دیگری را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد.آنکه پرده از عیب دیگری برگیرد، عیبهای درون خانه اش آشکار شود.آنکه شمشیر ستم کشد، بدان کشته شود.آنکه برای برادر خود چاهی کند، خود در آن بیفتد.
آنکه با سفیهان بیامیزد حقیر شود و آنکه با علما نشیند وقار یابد.آنکه در جاهای بد درآید متهم شود. پسرکم حق را بگو!به سودت باشد یا به زیانت.از سخن چینی بپرهیز که آن کینه را در دلهای مردم می کارد.پسرکم!اگر جستجوی بخشش می کنی به معدنهای آن روی آور.(