شعر و شاعری در اسلام
72 بازدید
تاریخ ارائه : 1/9/2013 10:20:00 AM
موضوع: ادبیات فارسی

 

نشانه های شاعران متعهد
از آنجا که در میان شاعران افراد پاک و هدفداری پیدا می شوند که اهل عمل و حقیقتند، و دعوت کننده به راستی و پاکی (هرچند از این قماش شاعران در آن محیط کمتر یافت می شد) قرآن برای اینکه حق این هنرمندان با ایمان و تلاشگران صادق، ضایع نگردد، با یک استثناء صف آنها را از صف دیگران جدا کرده، می گوید: «مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند. (الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات). شاعرانی که هدف آنها تنها شعر نیست، بلکه در شعر، هدفهای الهی انسانی می جویند، شاعرانی که غرق در اشعار نمی شوند و غافل از خدا، بلکه «خدا را بسیار یاد می کنند» و اشعارشان مردم را به یاد خدا وامی دارد. (و ذکروا الله کثیرا)
«و به هنگامی که مورد ستم قرار می گیرند، از این ذوق خویش، برای دفاع از خویشتن و مؤمنان به پا می خیزند.»
(وانتصروا من بعد ماظلموا)
و اگر به هجو و ذم گروهی با اشعارشان می پردازند، به خاطر این است که از حق در برابر حمله و هجوم شعری آنان دفاع کنند.
و به این ترتیب چهار صفت برای این شاعران با هدف بیان کرده: «ایمان»، «عمل صالح»، «بسیار به یاد خدا بودن» و «در برابر ستمها بپا خاستن و از نیروی شعر برای دفع آن کمک گرفتن» است.
کفار و مشرکان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را متهم به شاعری می کردند.
چنانکه گفتیم از آیات مختلف قرآن استفاده می شود که یکی از تهمتهای رایج که به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می بستند، شعر و شاعری بود و آیات فوق نیز پاسخی بود به چنین اتهامی.
آنها (کفار و مشرکان) به خوبی می دانستند که قرآن کمترین شباهت به شعر ندارد، نه از نظر ظاهر یعنی نظم و وزن و قافیه شعری، و نه از نظر محتوا، تشبیهات و تخیلات و تغزلات شاعرانه.
ولی آنها چون جاذبه فوق العاده قرآن را در افکار مردم می دیدند، و آهنگ دلنشین آن را در درون جان خویش احساس می کردند، برای پرده افکندن بر این نور الهی گاه آن را سحر می نامیدند، چرا که نفوذ مرموز در افکار داشت و گاهی شعر می خواندند، چرا که دلها را تکان می داد و به همراه خود می برد!
آنها در حقیقت می خواستند مذمت کنند، اما با این سخن مدح می کردند و این گفتارشان سند زنده ای بود بر نفوذ خارق العاده قرآن در افکار و دلهای مردم.
قرآن درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «و ماعلمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الاذکر و قرآن مبین لینذر من کان حیا» (ما شعر به او نیاموختیم و شعر و شاعری شایسته او نیست، بلکه این ذکر و قرآنی است آشکار تا کسی را که زنده است بیم داده شود.) (یس69)
شعر و شاعری در اسلام
بدون شک ذوق شعر، و هنر شاعری مانند همه سرمایه های وجودی انسان در صورتی ارزشمند است که در یک مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهره گیری مثبت و سازنده شود، اما اگر به عنوان یک وسیله مخرب برای ویران کردن بنیان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق به فساد و بی بندوباری مورد استفاده واقع شود. و یا انسانها را به پوچی و بیهودگی و خیال پروری سوق دهد، یا تنها یک سرگرمی بی محتوی تلقی گردد، بی ارزش و حتی زیانبار است.
و با این جمله پاسخ این سؤال روشن می شود که بالاخره از آیات فوق چنین می فهمیم که شاعر بودن خوب است یا بد؟ زشت است یا زیبا؟ اسلام با شعر موافق است یا مخالف؟
پاسخ این سخن آن است که ارزیابی اسلام در این زمینه روی «هدفها»، «جهت گیری ها» و «نتیجه ها» است، به گفته امیر مومنان علی(علیه السلام) هنگامی که گروهی از یارانش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به هنگام افطار، سخن به شعر و شاعران کشیدند، آنها را مخاطب ساخته فرمود: «اعلموا ان ملاک امرکم الدین، و عصمتکم التقوی، و زینتکم الادب، و حصون اعراضکم الحلم» 1
«بدانید ملاک کار شما دین است، و مایه حفظ شما تقوی است، زینت شما ادب و دژهای محکم آبروی شما، حلم و بردباری است.»
اشاره به اینکه شعر وسیله ای است و معیار ارزیابی آن هدفی است که شعر در راه آن به کار گرفته می شود.
اما متاسفانه در طول تاریخ ادبیات اقوام و ملل جهان، از شعر سوء استفاده فراوان شده است، و این ذوق لطیف الهی در محیط های آلوده آنچنان به ننگ کشیده شده است که گاه از موثرترین عوامل فساد و تخریب بوده است، مخصوصا در عصر جاهلیت که دوران انحطاط فکری و اخلاقی قوم عرب بود، «شعر»، «شراب» و «غارت» همواره در کنار هم قرار داشتند!
ولی چه کسی می تواند این حقیقت را انکار کند که اشعار سازنده و هدفدار در طول تاریخ حماسه های فراوان آفریده است و گاه قوم و ملتی را در برابر دشمنان خونخوار و ستمگر آنچنان بسیج کرده که بی پروا از همه چیز بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند.
در دورانی که شاهد و ناظر بارور شدن انقلاب اسلامی بودیم با چشم خود دیدیم که افکار و آرائی که در قالب شعر ریخته می شد چه شور و هیجان و جنبشی می آفرید و چگونه خونها را در رگها به جوش می آورد، و صفوف انسانها را به خروش وامی داشت، و چگونه این اشعار کوتاه و ساده، اما حماسی و هیجان انگیز لرزه بر اندام دشمن می انداخت و پایه های کاخشان را متزلزل می کرد.
چه کسی می تواند انکار کند که گاه یک شعر اخلاقی آنچنان در اعماق جان انسان نفوذ می کند که یک کتاب بزرگ و پرمحتوا کار آن را انجام نمی دهد.
آری همانگونه که در حدیث معروف از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «ان من الشعر لحکمه، و ان من البیان لسحرا » «بعضی از اشعار، حکمت است، و پاره ای از سخنان، سحر!» 2 گاهی اشعار غوغا به پا می کند.
گاه کلمات موزون شاعرانه، برندگی شمشیر، و نفوذ تیر را در قلب دشمن دارد، چنانکه در حدیثی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می خوانیم در مورد چنین اشعاری فرود: «والذی نفس محمد بیده فکانما تنضونهم بالنبل!» «به آن کسی که جان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در دست قدرت او است، با این اشعار گویی تیرهایی به سوی آنها پرتاب می کنید!»3
این سخن را آنجا فرمود: که دشمن با اشعار هجوآمیزش برای تضعیف روحیه مسلمانان تلاش می کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد که در مذمت آنان و تقویت روحیه مومنین، شعر بسرایند.
و در مورد یکی از شعرای مدافع اسلام فرمود: «اهجهم فان جبرائیل معک!» «آنها را هجو کن که جبرئیل با تو است.»4
مخصوصاً هنگامی که «کعب بن مالک» شاعر با ایمانی که در تقویت اسلام شعر می سرود از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید یا رسول الله درباره شعر، این آیات مذمت آمیز نازل شده، چه کنم؟ فرمود: «ان المومن یجاهد بنفسه و سیفه و لسانه» «مومن با جان و شمشیر و زبانش در راه خدا جهاد می کند.»5
از ائمه اهلبیت(علیهم السلام) نیز توصیف فراوانی درباره اشعار و شعراء با هدف و دعا در حق آنان، و جایزه فراوان به آنها، رسیده است که در ادامه مطلب به آنها اشاره می کنیم.
افسوس که در طول تاریخ، گروهی این هنر بزرگ و ذوق لطیف ملکوتی را که از زیباترین مظاهر آفرینش است آلوده کرده اند، و از اوج آسمان با حضیض مادیگری سقوطش دادند، آنقدر دروغ گفتند که ضرب المثل معروف «احسنه اکذبه» (بهترنی شعر دروغترین آن است) به وجود آمد.
گاه آن را در خدمت ظالمان و جباران درآوردند و به خاطر صله ناچیز آنچنان تملق و چاپلوسی کردند که نه کرسی فلک را به زیر پا نهاد، «تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند!»
و گاه در وصف عیش و شراب و رسوایی و ننگ آنقدر پیش رفتند که فلک از ذکر آن شرم دارد.
گاه آتش جنگهایی را با اشعار خود برافروختند و انسانها را برای غارت و کشتار به جان هم انداختند و صفحه زمین را از خون بی گناهان رنگین ساختند.
ولی در مقابل، شعرای با ایمان و پرهمتی بودند که باج به فلک نمی دادند، و این قریحه ملکوتی را در طریق آزادگی انسانها و پاکی و تقوا و مبارزه با دزدان و غارتگران و جباران به کار گرفتند و به اوج افتخار رسیدند.
گاهی در دفاع از حق، اشعاری گفتند که با هر بیتی، بیتی در جنت برای خود خریدند.6
و گاه در دورانهای خفقان باری که حکام بیدادگر همچون «بنی امیه» و «بنی عباس»، نفسها را در سینه ها حبس کرده بودند با گفتن قصیده ای همچون قصیده «مدارس آیات» قلبها را جلا دادند، و پرده های دروغ و تزویر را کنار زدند چنانکه گویی روح القدس این اشعار را بر زبان آنها جاری می ساخت. 7
و گاه برای ایجاد حرکت در توده های رنج دیده و احساس حقارت می کردند اشعاری می سرودند و شور و حماسه و هیجان می آفریدند.
قرآن درباره اینها می فرماید: «الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و ذکروالله کثیراً و انتصروا من بعد ماظلموا» جالب اینکه این گروه از شاعران، گاهی چنان آثار جاودانه ای از خود به یادگار گذاشتند که پیشوایان بزرگ اسلام، طبق بعضی از روایات، مردم را به حفظ اشعار آنها توصیه می فرمودند، چنانکه درباره اشعار «عبدی» از «امام صادق» نقل شده که فرمود: «یامعشرالشیعه علموا اولادکم شعر العبدی، فانه علی دین الله»، «به فرزندان خود اشعار عبدی را بیاموزید که او بر دین خدا است.»8
این بحث را با یکی از اشعار معروف عبدی که در زمینه خلافت و جانشینی پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) سروده پایان می دهیم:
وقالوا رسول الله ما اختار بعده .اماما و لکنا لانفسنا اخترنا!. اقمنا اماما ان اقام علی الهدی .اطعناء و ان ضل الهدایه قومنا! .فقلنا اذا انتم امام اما مکم .بحمد من الرحمن تهتم و لاتهنا .ولکننا اخترنا الذی اختار ربنا. لنا یوم خم مااعتدینا ولاحلنا!. و نحن علی نور من الله واضح. فیارب زدنا منک نورا و ثبتنا!
ترجمه :«آنها گفتند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای بعد از خود کسی را به عنوان امام انتخاب نکرده است ولی ما خود انتخاب می کنیم.
ما امامی برمی گزینیم اگر بر راه هدایت بود اطاعتش می کنیم، و اگر از راه گمراهان رفت او را برکنار می کنیم.
ما به آنها گفتیم دراین صورت شما امام خود هستید، شما سرگردان شدید و ما سرگردان نیستیم. ولی ما همان را برگزیدیم که پروردگار ما برای ما روز غدیرخم برگزیده و از آن کمترین انحراف و عدولی نخواهیم داشت.
ما بر نور واضح الهی هستیم، پروردگارا بر نورانیت ما بیفزا و ما را ثابت قدم بدار.»9

 پی نوشت

1- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 20 ص 261
2- ابن حدیث را گروه زیادی از دانشمندان اسلام اعم از شیعه و اهل تسنن در کتابهای خود آورده اند (به کتاب الغدیر ج 2 ص 9 مراجعه فرمائید).
3- مسند احمد جلد 3 ص 260
4- مسند احمد جلد 4 ص 299
5- تفسیر قرطبی جلد 7 ص 3869
6- از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: من قال فینا بیت شعر بنی الله بیتاً فی الجنه: «هرکس درباره ما بیتی بگوید خدا خانه ای در بهشت برای او بنا می کند» (الغدیر ج 2 ص 3).
7- در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: ما قال فینا قائل بیت شعر حتی یؤید بروح القدس (عیون اخبارالرضا).
8- نورالثقلین جلد4 ص71
9- افکنی و الالقاب ج2 ص455
10- تفسیر نمونه ج15 ص386