من کنارت بودم و نشناختی
30 بازدید
تاریخ ارائه : 1/14/2013 10:58:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلی نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

برصلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ، من نیستم

گفت ای دیوانه ، لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی؟